تبلیغات
شعر ما - شعر مادر(تقدیم به مادر بزرگ عزیزم)
 
شعر ما
شعر شاعرانه نیست....و اینگونه زجرم می دهد...
درباره وبلاگ


این وبلاگ قصد دارد با کمک شما عزیزان محیطی سرشار از هنر و ادبیات خلق کند و با کمک دوستان هم سن و سال خودمان(14 سال قرة عیننا) راهمان را برای رسیدن به موفقیت در عرصه های هنری باز کنیم.از دوستان نوجوان درخواست می کنیم که در صورت علاقه به شعر و شعر نویسی و دیگر جنبه هنر از قبیل موسیقی,نقاشی,خوش نویسی و ... در قسمت نظرات آمادگی خود را اعلام کرده و ایمیل خود را نیز ارسال کنند تا با ساخت نام کاربری و رمز عبور یکی از نویسندگان ویلاگ شعر ما شوند.به امید روزی که ادبیات و علاقه به هنر را در تمام جوانان و نوجوانان دنیا شاهد باشیم.

مدیر وبلاگ : شیوا ناصرآبادی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ذره ای غمگین از این دنیا و بس
گوشه ای آرام و پر بسته،كنار
دست هایش همچو كاغذ باطله
صورتش معصوم و گریان در قفس
كیست او اینجا كجاست 
چشم های كیست سرشار از خلا
دست های كیست سوزان همچو شمع
كیست آن كس كه شبابش را گرفت
گیسوان همچو ابریشم كجاست؟
این نوای تار و آنجا جای عود
پای كوبان بود و رقصان مثل نور
آن صدای همچو آب پاك كو؟
پای رقصان و دل شاداب كو؟
نكند یزدان ز یادش برده است؟
یا كه دنیا در دل او مرده است؟
همه جا شعر و طرب با او بود
حال چون پروانه ای خوابیده است
چشم های همچون آهو و خزان 
حال آهو را پلنگی برده است 
این سخن ها حال  یادم آورد آن روزها
باغ پر بود از گل و عطر و دل و آواز ها
میوه الوان باغ زندگی
بین چگونه آدمی رنجور كرد؟
ابر و باد و آب و خاكش را گرفت
عمر آرام و خزانش را گرفت
شیشه ی عمرش كمی لك دار شد
ابر روی ساحل شادی نشست
درب ها را روی زیبایی ببست
هر چه در ها بسته شد چیزی نگفت
سرنوشت بی رحم تر از آسمان
تو چه كردی با دل شاداب او؟
گیسوانش را گرفتی دستهایش همچنین
تار و عود وتنبك و سنتور را
همه را آخر چرا انصاف كو؟
 ذره ای از عمر پر احساس كو؟
هرچه هم باشی شكسته دوستت دارم هنوز
مادرای  پروانه زرین عشق
مادرم دست مرا اكنون بگیر
یا كه من گیرم دو دستت را كنون
آن دو دست كوچك و پژمرده ات
چون زرست در دیده ام ای نازنین
بوسه بر آن دو گهر كار من است
زندگی بی آن نباشد زندگی
حال پنهان كن مرا در آن دو دستت
یادم آور  گردش باد بهاری در بهشت
چو گنجشك در بال و پرت جا گیرم اكنون
تو مرا پنهان كن اكنون
بوی عطرت را به یادم آور ای مادر
مادر...
چه زیبا آمد این لفظ نكو
چه نغز و دلنشین روی زبانم كنده كاری شد
ولی دیگر توان راه رفتن در وجودت نیست 
ولیكن در زمان و حال و اكنون باك نیست
بیا بر شانه ام بنشین چو یك پروانه زیبا
تو چون خوابی چو رویایی
برای جان من اكنون تو دنیایی
مادر ای زیبا تر از باد بهار
مادر ای عاشق تر از مجنون عشق
مادرم بنویس بر یادم كنون
اسم زیبا و صدای ناب خویش 
من تو را اكنون به یاد و جان سپارم مادرم 
برای عشق از قلبت كنون معنا بسازم مادرم   
 




نوع مطلب : شعر ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 10 آذر 1391
شیوا ناصرآبادی
دوشنبه 25 فروردین 1393 07:45 ب.ظ
پنجشنبه 7 دی 1391 07:33 ب.ظ
shiva jan az khandane sherhaye besyar zibayat lezat bordam omidvaram hamishe movafagh va sarboland bashi
شیوا ناصرآبادیتوجه شما به اندک مطالبی که می سرایم مشوق من در تمامی مراحل تقویت خویشتن خواهد بود.
با تشکر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.