تبلیغات
شعر ما
 
شعر ما
شعر شاعرانه نیست....و اینگونه زجرم می دهد...
درباره وبلاگ


این وبلاگ قصد دارد با کمک شما عزیزان محیطی سرشار از هنر و ادبیات خلق کند و با کمک دوستان هم سن و سال خودمان(14 سال قرة عیننا) راهمان را برای رسیدن به موفقیت در عرصه های هنری باز کنیم.از دوستان نوجوان درخواست می کنیم که در صورت علاقه به شعر و شعر نویسی و دیگر جنبه هنر از قبیل موسیقی,نقاشی,خوش نویسی و ... در قسمت نظرات آمادگی خود را اعلام کرده و ایمیل خود را نیز ارسال کنند تا با ساخت نام کاربری و رمز عبور یکی از نویسندگان ویلاگ شعر ما شوند.به امید روزی که ادبیات و علاقه به هنر را در تمام جوانان و نوجوانان دنیا شاهد باشیم.

مدیر وبلاگ : شیوا ناصرآبادی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
[http://www.aparat.com/v/Yk5Zr]
until my ghastly tale is told"
"this heart within me burns




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 31 فروردین 1394
شیوا ناصرآبادی
شعری دیگر در میان سروده های بی شمار در پاسخ سروده بی نظیر حمید مصدق.

من از آن روز به بعد
پی سیبی بودم
که به دندان زدگی شهرت داشت
و من از تلخی آن عشق به خاک افتادم
و دلم در تپش است
که مبادا یک روز
صحنه ترک من و سیب من از یاد تو پرواز کند
و دلت در تب یک سیب جدید
بی مهابا کند از عشق هبوط
و در این لحظه و هر لحظه من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا سیب تو دندان زده بر خاک افتاد......






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 1 دی 1393
شیوا ناصرآبادی
نه این که خسته باشم از رفتن ها و ماندن ها....
نه این که دل سپرده باشم به بخار چشم هایم که مغلوب سوز است...
نه اینکه در انتظار معجزه هستم به امید رهایی....
که آب میشوم......در سایه ی نبودنِ بودن کسی که دوستش داشتیم..... 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 5 آذر 1393
شیوا ناصرآبادی
گاهی انگار پشت یک حصار چوبی گیر افتادی...
به چوب های خشک و ترک خورده مشت می کوبی و پایت را از عمد با سیم خاردار ها می تراشی.....
روی علف های هرز می غلتی و اشک هایت چمن ها را میشویند.......
گاه میخواهم......
زیر این حصار...............
بدنم را تقدیم خاک کنم......


بی تصویر..............




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393
شیوا ناصرآبادی

مــا پارســـال عیـــد نرفتیـــم جزایـــر قنــاری
امســالم نمیـــریم ایتــالیــا
کــلا مـا ایجــوری هستیـــم
هـــر ســال تصمـــیم میگــیریم یکـــی از کشـــورای خارجیــــو نریم!’
————————————————————————————————————–
من نمیدونم این چه کاریه که همیشه میگن باید ازصفر شروع کنیم
من خودم یه بار از 
۷۶ شروع کردم اتفاقا خیلی هم خوب جواب داد!
————————————————————————————————————–


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 21 فروردین 1393
هجری
       نظرات
یکشنبه 13 بهمن 1392
هجری
سیاره ای اتشین
پشت جداره ی پنجره ای خاک گرفته
آسمان خراش های آهنی
در تقلای رسیدن به خورشید
و پرنده ای بال و پر سوزان
از هرم غول سرخ
کسی پشت این جداره است
کسی در پرده ی آفتاب می لرزد
از سرمای درون قلبش
در نگاهش چه کولاکیست
برف و بورانی درونی
از شکست قلب ها و چشم ها
چه بویی میدهد این
پرچم های سیاه عزا
در دوردست جاده ی ماشین رو
سر درگمی
درون نظم روزانه ی شهر
موج میزند
جرثقیل های خیال...
قلبت را بلند میکنند
و آن را بر زمین می زنند
گویی زمین جاده ها
با قلب مردم شهر....
آسفالت شده است
قیر گناهان تو
زمین را هموار کرده است
و من .....
چه دردآلود
به این شهر خشمگین
نگاه می کنم....






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 13 دی 1392
شیوا ناصرآبادی

نگاه های خیره  را باور نکن

در مردمک زخمی مردم رنج دیده

دستم را بگیر

و به دنبال دختران دست حنایی کوچه

خاله بازی کن

سکوت طنین انداز رفتگران

و موج صدای یک برگ پاییزی

هیچ یک را باور نکن

این روز ها...

دنیا به کام برگ هاست

دستم را بگیر

باید برگ ها را جمع کرد

و در کیسه ی پاییز ریخت

دلیل انقباض نگاه ها را بدان

زمستان در می زند...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 6 دی 1392
شیوا ناصرآبادی
بازی valet parking 3
یک بازی آنلاین و اعتیادآور!
حتما بازی کنید!!!!
زیر بازدید وبلاگ!
 
Valet Parking 3




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 20 آبان 1392
شیوا ناصرآبادی
لرزش بی دلیل صدای آسمان
 باز صدای باد در میان شاخه ها 
انگار سایه ای بر درخت تكیه داده
 انگار با همه دلخوشی نی لبك می زند
 من صدای بی كلام آن نوازنده را 
می شناسم خوب...
 دیروز بود
 در خیابان ها به دنبال صدایی بودم 
این پای من بود که می نواخت
 ردپایی از نت های ناخوانا را
 لب های خشك من تشنه بود
 بر جام زهراگین آن موسیقی 
 و اما من چه زود
 از خیابان رویاهایم گذر كردم 
و امروز بوی عطری خالصانه می آید 
نكند بوی آهنگ آن خیابانست
 اگر بیابمش خانه ای خواهم ساخت 
در كناره ی آن خیابان متروكه
 در آن خیابان كسی نمی خواند
 كسی نمی رقصد
 فقط انگار ... 
سایه ای بر درختی تكیه دادست
 با همه دلخوشی نی لبك می زند





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 17 آبان 1392
شیوا ناصرآبادی
تار های گره خورده ای
از گیسوان یك گناهكار
بر سر زخمی من روییده
صد هزار چشم
گاه آشنا و گه غریب
از این زخم عمیق
عبرت جستجو می كنند
صدای ننگین زنجیر همیشگی ام
امروز چه خوب می نوازد
در میان چندین جفت
از چشم های خون آلود
سر كه بالا آورم
جوابش درد است
درد مشت های آهنین این جلاد
گردنم عرق سوز است
از خیسی خشم آلود دست های یك سروان
ایستادم...
كوفتند بر سرم با پتكِ مشت هایشان
تا كه یادآوری شود
جواب حق...
پتكی بر سر است
كجا می روم؟
به سوی یك طناب
با گرهی از جنس بی گناهی
مردم چه ملتمسانه
به من چشم می دوزند
طناب گناه گردن بی گناه را می خراشد
تا كه یاد آوری شود
جواب ایستادگی در برابر خلاف!!
طنابی بر گردن است
ای مردم شهر ستم دیده
چشمتان به من باشد
تا كه یادآوری شود
جان من در برابر ناحق
با حلاوت می سوزد
و به آتش می كشد
سریر ملك گناهان را






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 9 آبان 1392
شیوا ناصرآبادی
پاهای سیاه و زخم های عمیق
 شلوار های گچی و رنگی
 زیر نور خورشیدند
 با سربند هایی خاك آلود 
و من به چشمانشان نگاه می كنم 
چروک های پی در پی 
چشم های بادامی
 و در درون این آشفتگی ها
 و ورای این هیئت های ژولیده 
قلب هایی میبینم زخم هایی شوم 
سرنوشت قلبشان چه خواهد شد
 نكند همچو دست هایشان یا كه سربند هایشان
 پاره پاره شود
 چه سخت است 
در درون قلبی از بلور
 و از نگاه ما... 
 چهره های سیاه و خاکستری 
لهجه های روستایی 
و باز انگار 
بر در این خرابه  نوشته ام 
"کارگران مشغول کارند" 
با شلوار های گچی و خاکی 
و قلبی عاری از گناه...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 5 آبان 1392
شیوا ناصرآبادی
و امروز... 
همچو روز های دیگر سپری شد...
 نمی دانم چرا دوستش داشتم. 
خورشید همچنان در پهنای آسمان می درخشید...
 و ماه اکنون... 
 با آرامش...
 فردا را جستجو میکند...
 پنجره را باز کن و لبخندش را پاسخ بده... 
شاید ماه!!!!!!
فردا  نخندد..............




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 3 آبان 1392
شیوا ناصرآبادی
در فضایی تاریك
 چشم در چشم نوای ماهتاب 
قطره ای خورشید در شبم تزریق می كردم
 با صدای ناله ی شب بود 
قصه ی امواج پیدا شد
 من آن بالا... به روی ابر غلتیدم
 و از عطر صدای  یك ستاره مست میگشتم 
من آن بالا به جای ماه خوابیدم
 به جایش خواب میدیدم... 
و با ابری به پهنای دلی روشن...
 همه شب ،دوستی كردم 
و با او قصه ها گفتم
 من از درد دلم با ابر باران زا
 چنان با عشق می گفتم 
كه ابر از غصه ام بارید
 من آن شب در فضایی تنگ
 به قدر یك گلستان خواب میدیدم
 به دریا گریه می كردم و با آن قطره ی خورشید
 دلم را جست و جو كردم 
و آن شب من به جای ماه خوابیدم...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 2 آبان 1392
شیوا ناصرآبادی
سه چیز مهم !

سه چیز را با احتیاط  بردار : قدم, قلم, قسم

سه چیز را پاک نگهدار: جسم, لباس, خیال

از سه چیز خود را نگهدار: افسوس, فریاد, نفرین کردن

 سه چیزرا بکار بگیر : عقل, همت, صبر

اما سه چیز را آلوده نکن : قلب, زبان, چشم

سه چیز را هیچگاه و هیچوقت فراموش نکن: خدا, مرگ, دوست خوب






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 12 مهر 1392
هجری


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6